اولياء الله آملى
27
تاريخ رويان ( فارسى )
او نيز هم برفت و از او جز فسانهاى * باقى نماند عبرت ارباب عقل را و شاه انوشروان كه فسانهء عدل و داد و دستور عالميان است به جاى او بنشست . از نشانهء عدل و فضيلت انصاف او همين كافى است كه مقصود آفرينش هردو عالم مصطفاى معلى عليه صلوات اللّه تعالى ، به ولادت خود در ايام او مباهات نمود . قوله صلى اللّه عليه و آله و سلّم ولدت فى زمن الملك العادل انوشروان در حسرت آن بود كه پيوسته پدر چرا حق سوخرا نشناخت . چه آن معنى بر او مبارك نبود و به اطراف جهان مىفرستاد و طلب فرزندان سوخرا مىكرد و وعدها مىداد و عذرها مىگفت و اين خبر به فرزندان سوخرا مىرسيد . تا چون در ايام دولت شاه انوشروان ، خاقان تركستان به خراسان و طبرستان تاختن آورد ، انوشروان لشكر گران برگرفت و به نزد خاقان رفت « 1 » . در آن روز كه هردو لشكر صفها بركشيدند و مهان نبرد در ميان ميدان جولان مىدادند ، ناگاه سه هزار سوار آراسته ، با علمهاى سبز و سلاح و آلات و بر گستوانهاى زرين و جامههاى نفيس و گرانمايه و اسبان بىنظير ، همه اسب و مرد غرق سلاح كه از ايشان جز چشم آشكار نبود ، همه سبز پوشيده ، بر كنار لشكر انوشروان گذر كردند و مقابل تركان باستادند . هردو لشكر چشم بر ايشان نهاده ، ندانستند كه ايشان كيستند و از كجا آمدند . و چندانكه از هردو جانب فرستادگان آمدند و پرسيدند كه شما كيستيد ؟ هيچ جواب ندادند . ناگاه اين سه هزار سوار حمله كرده ، خود را بر قلب لشكر خاقان زدند . نوشروان چون چنان ديد ، لشكر خود را به متابعت ايشان فرمان داد . در آن ميانه لشكر خاقان منهزم شدند و روى به گريز نهادند . چون
--> ( 1 ) - مطالب بالا را با تغييراتى سيد ظهير الدين در تاريخ طبرستان خود آورده است . ( تاريخ طبرستان و رويان ص 25 ) .